درست داشتن مي ديدن ..خود عيسي بن مريم (ع) بود ..ولي باور کردنش مشکل بود....رفتن جلو ...اي پيغمبر خدا ، ما به روح اللهي تو و ايمان قوي تو شک نداريم اما همه متعجبيم که چطور پيغمبر خدا از محله معروف زنان بدکاره داره رد مي شه!!!! ....شما اونجا چه مي کردين؟
حضرت يه نگاه به جمعيت حاضر کردن و فرمودن:اين قانون ما انبياء است..اگه مريض سراغ طبيب نياد ...طبيب بايد سراغ مريض بره...
((( دوستان خود من هنوز از اعجاز اين کلام متحير و ...شدم ...واقعا دلم لرزيد...)))
به دلم افتاد آقاي ما هم خودش مياد سراغ مون ..حتي اگه ما غافل باشيم .....
يا فارس الحجاز اغثني بحق امک فاطمه الزهرا(س)
التماس دعا
سلام دوستان ..اين متن يکي از دوستان منه که نمي شناسمش..چون آي دي که به من داده بود براي اينکه با هم صحبت کنيم رو من اد کردم ولي موفق با ارتباط با ايشون نشدم امروز ايشون يه ذره ناراحت شدن ..متن ارسالي شون که محرمانه است رو مي زنم تو صفحه اين پست ام ..بدونن من کوتاهي نکردم...اد کردم حالا نمي دونم چرا نشده ..يه مرحمت بکنن ايشون اين بزرگي رو در حق من بکنن و تقاضاي اد کنن بلکه درست شد ...
در ضمن فکر کنم حميد آقا باشه اسم شريفشون ...حميد جان باور کن اين شرايط که در پيام هاي قبلي ات فرمودي براي خيلي ها وجود داره..مواظب باش حتي اگه راه حلي هم که فرمودي برات محيا نشد ، همونطور که براي خيلي ها محيا نمي شه ....هر وقت تشريف اوردي حرف مي زنيم ..يا علي..حلال کن...
متن پيام دوست خوب گمنامم( شايد حميد اقا):
سلام
نه مث اينکه تو هم از اون اخوندايي هستي که فقط بلدي حرف بزني و به کسي نمي توني کمک بدي .
يا حق
اگه خدايي ناکرده اتفاقي افتاد پاي تو و امسال تو
دو نکته سه نکته کوچولو با حميد : يکي اينکه من آخوند نيستم و اگه هم باشم از خوب هاش نيستم تازه زياد هم حرف زدنم خوب نيست .....گناه منو پاي کسي ننويس...دو: امسال با ث سه نقطه است ..امثال
...سوم اينکه : گناه کسي رو به پاي کسي نمي نويسن ...چهارم اينکه مخلصتم عزيز..
سلام دوستان عزيزم..من شايد يادم رفته باشه که بگم ..شايد هم ضرورتي نداشته ..نمي دونم ..ولي اساتيد و دوستان من که علاقه مند به شعر هستن مي تونن شعرهاي ناقص و دست و پا شکسته منو تو وبلاگ تخصصي شعرم به اسم ( شب شعر) و به آدرس اينترنتي :
ملاحظه کنن و از نظراتشون بهره مندم کنن. www.shabesheer.parsiblog.com
اصلا نمي شود روي حرفهاي من حساب کرد ....يک موقع بلند نشوي بيايي ...تو فقط جاي خالي نداشته هاي من را پر مي کني ..همين ..هيچ انتظاري از من نداشته باش...من را بگذار به حال خودم... شعرهايي که برايت مي گويم همه اش مال توست اما ..از من انتظار نداشته باش که روز آمدنت تورا بشناسم ...خودم خودم را بهتر مي شناسم ...شايد اگر بيايي مرا نبيني ...ديدي چقدر نمک نشناسم ...اين هم از من ...
بعدي؟؟؟
حقيقتش مدتها بود مي خواستم در اين مورد چيزي بنويسم ولي به هر علت نمي تونستم خودم رو راضي کنم که بايد در اين مورد هم نوشت....بالاخره با توجه به سئوالي که ديروز يکي از دوستان ازم پرسيد فکر کردم شايد براي خيلي ها اين شبهه بوجود اومده باشه و حيا کنن سئوال کنن....موضوع چيزيه بنام : صيغه چتي
به همين سادگي...گفت ببخشين ها ولي تعدادي از دوستاي دانشجوي من مي گن مي شه تو چت صيغه شد و صيغه کرد ...و اين عقد هم اسمش صيغه چتيه...يعني دونفر از جنس مخالف مي تونن با هم محرم بشن و ....الي آخر
اوه اوه..مي دونين آدم کله اش سوت بکشه چه شکلي مي شه ؟؟حدودا مثل سماوري که در حال جوشه ...هم دود هم سوت ..گفتم بابا اين چه حرفيه ....گفت آخه مي گن تصوير و اينها گه حگم خود فرد رو نداره ...يعني اين که باعث گناه نمي شه ...جالب بود اين جور حکم و اين جور تصوري از دين !!!!!!
دو سه نکته:
*هر وقت سرتون سوت کشيد دو رکعت نماز بخونين ( الا بذکر الله تطمئن القلوب)
* هر وقت چيزي رو نمي دونين بپرسين ( مثل همين بنده خدا)
* به اسم اسلام گناه نکنين ...بگين بي خيال دين بعد محبت کنين مشغول گناه شين( مثلا بزن و برقص هاي عروسي ها رو نندازين تو ميلاد اهل بيت (ع) و هزار تا از اين مدل شيرين کاري هاي ديني)
*بابا متعه(ازدواج کوقت) مانع فساده نه مروج فساد....شيعه مذهب اصيل و مروج اسلام ناب محمديه که براي جلوگيري از فساد اجتماعي و دفااع از حقوق شرعي مسلمين اين حکم رو جايز مي دونه و از امتيازات اسلام مي دونه
سالها از روزي که بال و پرش سوخته بود مي گذشت و فرشته سوخته هر روز به اميد شفا مشغول امن يجيب بود....
ياد اونروزي بود که بواسطه کوتاهي و تاخير در امر محبوب بال و پر عروج اش سوخت و ديگه به ملکوت آسمونها راهي نداشت . ديگه تضرع و الهي العفو مشکل اش رو حل نمي کرد و خدا بدون اون دليل آسموني نمي خواست راهش بده به آسموني که جاي دوستاي عرش نشينشه ...
اون روز بزرگ رسيد ..چشم جبريئل افتاد به فرشته سوخته ....
آهاي فطرس...برا چي نشستي ..چرا زانو بغل گرفتي ...امروز روز نجاته ...روزي که دست به دامن آفتاب مي شي و شب تاريک تنهايي و دوري و فراق ات به سر مي آد...امروز روز آفتاب سوم...
از دور مدينه و آسمون مدينه نور افشاني مي کرد ...انگار مدينه يه قسمت از بهشت بود..حور و ملک همه سرگرم هو هو بودند ... انگار دوباره معراج بود...صداي عشق بود که تو خونه اي ساده و بي آلايش مي پيچيد ....همه و ان يکاد مي خوندن ...يه مادر بود و يه خورشيد در بغلش..خورشيد روز سوم ...خورشيد سوم ...
انگار درياها هم به جشن نشسته بودن و موج موج ستاره به روي هم مي پاشيدن ....جبرئيل اينجا چه خبره ؟مدينه چرا اينقدر آسموني شده امروز؟
اونشب صداي باد عجيبي داشت تو حياط مسجد مي پيچيد . وقتي وارد صحن مسجد جمکران شد باور نمي کرد اينقدر خلوت باشه . مشغول دو رکعت نماز مخصوص و چند رکعت نماز .... شد . حالش خوش بود و...
داشت به اين فکرمي کرد که آقاش امشب چقدر غريبه . نه به اون شب هايي که جا نيست آدم بشينه و نه به امشب که بيشتر از دو سه نفر تو صحن مسجد نيستن .يکي اون جلو جلوها داشت نماز مي خوند و يکي گوشه سمت چپ مسجد و يکي هم چند متري جلوتر مشغول نماز بود .
مسجد پر از سکوت بود و دستاش پر از قنوت بود ... يه لحظه تو دلش پرواز کرد .مي دونين وقتي گاهي دل آدم ها مي لرزه چقدر مي شه باهاش حال کرد.تو دلش داشت ازآقا گلايه مي کرد .که اي آقاي غريب ....
مي دونم تو رفيق هاي تو اصلا گم مي شم و به حساب نمي آم .مي دونم وقتي هزار هزار اومدن دارن صدات مي زنن از خجالت نمي تونم سرم رو هم بلند کنم و چيزي ازت بخوام .مي دونم بين منتظرهات جايي ندارم ...اما بالاخره امشب فرق داره ...مگه چند تا مسجد جمکران تو عالم هست ...و مگه چند نفر امشب تو مسجد جمکران دارن غريبي تو رو اشک مي ريزن ...و همينطور داشت مي گفت و بارون مي اومد ....
تو همون نماز و قنوت انتظارش از آقا رفت بالا...تو دلش صدا زد آقا ...سه چهار نفريم تو مسجد ...خوب انتظار زيادي نيست که ازت بخوام يه جوري امشب بگي خوش اومدين ... من که گفتم تو شلوغي ها چيزي ازتون نمي خوام ..اما کاش مي شد امشب يه جوري بفهمم نظر کردين بهمون ..بالاخره هر چي گدا کمتر سهمشون بيشتر....و آرزو کرد حالا که ديدن آقا براش زياديه و لياقت نداره ...کاش مي شد يه نسيمي ..يه بويي از محبوب بهش مي رسيد ...اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...اللهم کن لوليک الحجه ابن الحسن...صلواتک عليه و ....
هنوز چند لحظه نگذشته بود اصلا يادش رفته بود چي خواسته بود از خدا... چشمهاشو فورا باز کرد ...اين بوي خوش چي بود .... از هيجان سرش رو تکون داد و تو نماز و قنوت نماز يه لحظه اين طرف و اونطرف رو بي اختيار نگاه کرد ...نه اون سه نفر بودن و مشغول نماز ... و کسي هم از اونجا رد نشده بود ...اصلا کسي غير از اون سه نفر نبود ...داشت قلبش مي ايستاد ....اين بوي قشنگ ...يعني !!!!؟؟؟؟
اشک امونش نداد ...چقدر قنوت اونشب براش قشنگ بود ...قنوتي که شايد بوي عبور مردي رو داشت که سالهاست کوچه هاي مدينه منتظر قدم هاي آسموني اش هستن ..مردي که چقدر بوي ياس مي داد...سالها داره از اون شب آسموني مي گذره ولي هنوز بوي خوش اون قنوت و اون شميم ملکوتي يادش نرفته ..هنوز هم نميدونه چي شد ...آيا واقعا اون بوي ياس ...بوي عبور حجت خدا بود ...اون که کسي رو نديده بود ...هيچ ...بگذريم...
وقتي بچه ها دارند بازي مي کنند و دنبال 6 آوردن براي ورود به پله هاي بازي مار پله هستند ، آدم بايد دقيق شود و خوب نگاهشان کند...تا شش نياوري نمي تواني وارد بازي شوي . بعد هم عددها و تبحر تو در آوردن عددهاي مورد نظر تعيين مي کند گه چند پله بالا بروي .نگاه که مي کني مي بيني بعضي عددها را که مي آوري به پله اي ميرسي که تو را مي برد آن بالاها و اوج ات مي دهد و بعضي حرکت هاي عددي تو را از بلا مي کشد پايين تر ها و گاهي صفرت مي کند .
تا صد چقدر فاصله هست .براي بعضي ها اين فاصله زود طي مي شود و براي بعضي ها ديرتر و براي خيلي ها اصلا طي نمي شود و نمي توانند عددهاي خوبي بياورند.بايد ياد بگيرند که چطور بازي کنند اما انگار بعضي ها اصلا خوششان مي آيد فکر کنند اين فقط يک بازي است و خوشتر شان مي ايد که فکر کنند همه چيز دست خودشان است و اگر حريف يک لحظه آنطرف تر را نگاه کند و حواسش نباشد مي توانند بروند روي پله اي که مي بردشان تا بالا بالا ها ...مي رسي به بعضي جاها و مار بازي چنان نيش ات مي زند که پرت مي شوي پله ها پايين تر از جايت و بعضي وقتها با يک عدد مناسب پله ها مي روي بالا ...عجب بازي قشنگي است اين مارپله وکاش مي فهميديم که اين يک بازي نيست و حقيقت زندگي ماها هم همين بازي مارپله است.يک بار ديگر مرورش کنيم .بايد شش بياوري تا به دنيا راهت دهند ...متولد مي شوي و در گوشت اذان مي گويند يعني بايد حرکت هاي مناسب کني که بالا بروي وگرنه شايد قد بکشي و بزرگ شوي اما کوچک مي ماني .هر عدد که مي آوري يه عمل است . يا هدايتت مي کند به نور يا مي بردت به سمت ظلمات.بعضي حرکت ها تاريکت مي کند و بعضي روشن .در همان بچگي ات وقتي مي رسي به سني که مي فهمي بايد عددي بياوري که ببردت بالا..احترام به پدر و مادر که مي گذاري زودتر از خودت بزرگ مي شوي و مي روي بالا..مي شوي 9 ساله يا 15 ساله ...اگر عددت درست بيايد خيلي مي روي بالا ...نماز را مي گويم .اگر اول وقت بخواني هي مي روي بالا و بالاتر و اگر نخواني مار نيش ات مي زند و مي افتي پايين تر از پايين و اگر کوتاهي کني و بي تفاوت باشي و سبک اش بشماري توي گوش ات صداي خدا مي پيچد که ويل للمصلين .الذين هم عن صلاتهم ساهون و هي نزول مي کني و نزول ...
*رجب ماه بزرگ خداست. پيامبر خدا فرمود ماه رجب ماه استغفار امت من است .فرمود در اين ماه اين جمله رو زياد بگين : استغفروا الله و اسئله التوبه
*امام کاظم (ع) فرمودند هر کس يک روز در رجب روزه داري کنه خداي متعال آتش يک سال رو بر او خاموش مي کنه و هر کس سه روز روزه داري کنه بهشت خدا بر او مهياست .
*ما چطور بنده هايي هستيم :
تا حالا قبرستان رفتيم؟
حتما رفتيم .خيلي خوبه که گاهي به قبرستانها هم بريم .اينهمه خوشي و غفلت داريم . اينهمه سرگرمي داريم . اينهمه دلبستگي داريم .به خونه ، به زندگي ، به تيپ و سر و صورت ، به نوع گوشي موبايل ، رنگ و مد لباس ، رنگ مو ، ماشين ، طلا، ادکلن ، شغل ، بچه و هزار تا تعلق ديگه .
چه خوبه گاهي بريم قبرستون.آدم سبک مي شه و سنگين، مي مونه بين بغض و لبخند، بغضي به اندازه همه غفلت هامون و لبخندي به اندازه همه سادگي هامون که چقدر ساده همه حقايق رو فراموش کرديم و داريم خوش مي گذرونيم .
گاهي فکر مي کنيم اونجا جاي بديه .اما نه اونجا جاي عبرته .
جوونيم و هي دعا مي کنيم خدايا پدر مادرمون رو نگه دار .يادمون رفته شايد خودمون قبل از اونها رفتني باشيم .تو سکوت قبرستان قدم بزني مي فهمي چي مي گم .مي بيني تو اون سکوت کي ها خوابيدن .چه جالب بچه چند ساله کنار پير مرد 90 ساله .جوون پيش پير.قبر زن پيش قبر مرد غريبه .قبر پولدار پيش فقير.بي سواد پيش نابغه.اي بابا اينجا همه قبرها مثل همن .انگار همه يکي ان .از دور که نيگا کني مي بيني همه يکي ان .سکوت آزارت نمي ده .گاهي خسته مي شي از سکوت قبرستان اما نمي بيني در پس اين حجاب ها و خاکها چه خبره . يکي داره ناله مي زنه .ناله اي که استخون مي سوزونه .يک داره جيغ مي زنه که اگه مي شنيدي پس مي افتادي .يکي ....يکي هم داره لبخند مي زنه به تويي که هنوز نفهميدي اينجا اومدي براي چي ؟ حيف که اين اثر معنوي که از قبرستون اومدنمون هم گيرمون مي آد کوتاهه و چند دقيقه اي که از قبرستون برگشتنمون مي گذره با ديدن يه نامحرم ..با دين يه چشم آهويي ..يه صورت ليلايي ..يه دلبر مجنوني ..يه ....دوباره يادمون مي ره اجل نزديک تر از همه چيز غير از خداست به بنده هاي خداو اصالت مرگ از اصالت زندگي بيشتره چون هر کس که به دنيا مي آد معلوم نيست چقدر زنده است ولي معلومه که حتما خواهد مرد.چه زود و چه دير.
مي تونين ادامه اين مطلب رو همين الان در وبلاگ ديگرم به اين آدرس مشاهده بکنين:
www.boyekhoda.parsiblog.com
التماس دعا
وقتي از خيابون داري رد مي شي مي توني ببيني جوونهايي رو که درست همونجا وايستادن براي تاکسي ...خدا مي دونه ولي بعضي وقتها مي گن تاکسي ها خالي مي رن و کسي رو سوار نمي کنن اما اين قسمت از خيابون شهر تاکسي ها بوق مي زنن و لي آقا پسرهاي منتظر تاکسي سوار نمي شن ..همش با موبايل حرف مي زنن ...انگار مفته ...
خدايا چرا اينها اينجوري ان ...چرا سوار نمي شن ..پس اينهمه پسر براي چي اينجا به اسم مسافر ، منتظر تاکسي ان ...خوب ما هم يه نيگا بندازيم ..کجا رو دارن نيگا مي کنن و حرف ميزنن...بله خودشه ...
خوابگاه دانشجويي دختران ...( اسم نبريم سنگين تره)
چرا اينجا رو اينجوري ساختن ...دخترها چرا اينجوري ان ..بله درسته ..درست روبروي محل تجمع مردم براي تاکسي در يه خيابون 12 متري خوابگاه دخترونه .... با عدم رعايت اصول اخلاقي توسط مسئولين دانشگاه داره به عموم جوانان متدين و سر به زير شهر و محله سرويس دهي فرهنگي ، ديني و اخلاقي مي ده ...باور نمي کنين ..نه حفاظي ..نه شيشه اي ... بيچاره بعضي از دخترها چقدر گناه دارن ...همونجور لخت و عور مي آن هوا خوري ..باور کنين اصلا اغراق نمي کنم ..از تو خيابون کاملا تخت خوابها و محل استراحت خانومهاي اون خوابگاه به وضوح معلومه ...غيرتي ها اونجا خفه مي شن از بي هوايي ... نوشتن آسونه اما بي تفاوتي خيلي سخته ...باور کنين آدم باور نمي کنه تو کشور جمهوري اسلامي دارن از ناموس و امانت هاي مردم اينطوري مراقبت مي کنن...لعنت به باني اينجور بي غيرتي ها و ناموس فروشي ها ..اينکار مسئولين دانشگاه باعث ترويج فساد و تشويق فاسد مي شه ...سهم عمده گناه ها و جناياتي که جوونها مرتکب مي شن مال اونهاييه که زمينه رو براشون فراهم کردن ..
ادامه مطلب...
اين چند شبه وقت که مي کردم بعضي بازيهاي فوتبال جام يوفا رو مي ديدم... بعضي از بازيها الحق معرکه بودن...مثلا بازي ترکيه و کرواسي ...يه مزه اي داشت ..نمي دونم چرا ولي حس مي کردم خدا مي خواست ترکيه بره ..چرا شو نپرسين ..خودم هم نمي دونم ...
دوسه نکته برام جالب بود که اشاره مي کنم بهشون ..شايد جاي تامل باشه ...
حرف اول: اين صدا و سيماي بيچاره چيکار کنه از دست تماشاگراي بي حجاب
...بخاطر سانسور صحنه تماشاچي ها اعصاب همه رو بهم مي ريزه ..البته واقعا هم از اين لحاظ صدا و سيما جاي دلسوزي داره ...کار سختيه واقعا ...با اصلش فعلا کاري ندارم ...اينکه اساسا سانسور خوبه يا بد بمونه براي بعد ولي حرفم اينه يه جورهايي اعصاب مخاطب تلويزيوني بخاطر چيزي که اصلا شايد اگه يه لحظه نشون داده مي شد خيلي هم دقت برانگيز نبود بعلت پخش پي در پي صحنه هاي تکراري گل يا تماشاچي ها از منظره دور در زمان سانسور به هم مي ريزه ...البته من هنوزم رو حرفم هستم که کار سختيه سانسور برنامه هاي زنده که ان شاء الله به نيت خدمت به ما داره انجام مي گيره اما من هم که يه آدم ظاهرا دين گرايي هستم حس مي کنم اينجوري اش توهين به مخاطبه ..واقعا هم پيشنهادي ندارم ..چون اگه ولش هم بکنن بدتره ..نمي دونم شما هم يه چيزي بگين ..( البته خيلي ها الحمد لله با وجود اکران برنامه هاي ماهواره اي در منزل
ديگه خيلي به اين چيزها اهميت نمي دن و اين ها جزء در برابر کل براشون محسوب مي شه) حرف من با دوستاييه که هنوز قيد و بندي براي خودشون قائل هستن....
حرف دوم :با دقت که نيگاشون مي کردم مي ديدم اينهايي که در اوج شهرت جهاني هستن و راه رفتنشون هم براي باشگاه ها هزينه برداره و به ازاي نفس کشيدنشون هم پول مي گيرن ، ظاهر و سر و وضعشون اکثرا عادي و خيلي معموليه ...نه مدل موهاشون عجغ وجغه ...نه ريش شون هفتاد مدله ...نه ابرو گرفتن و.. نه صد تا نه ديگه ....( فوتباليست هاي مشهور اروپايي رو مي گم...مثلا بالاک ..مثلا ترکيه اي ها...اسپانيايي ها ..ايتاليايي ها و....)
من نمي دونم اين فوتباليست هاي ما چرا اکثرا تا يه بار مي رن جلو دوربين تلويزيون و يه نيمچه شهرت داخلي و يا احتمالا خارجي پيدا مي کنن اينقدر سخت گيري مي کنن به خودشون ...بعضي هاشون اصلا آبروي مردها رو مي برن ..مثلا ...( بي خيال
) موها و شکل و شمايلشون مي شه عين اراذل و اوباش اروپا نه فوتباليست هاي مشهور و آدم حسابي ...انگار تمام وقتشون به آرايش و ابرو گرفتن و ژل زدن قبل از مسابقه و ...مي گذره و پخش زنده تلويزيوني مسابقاتشون باعث مي شه از دين و دنيا بيافتن... بعدشم که يه عده ساده و بيچاره از هر دو جنس ( دختر و ژسر) دنبالشون راه ميافتن که يه امضا بگيرن ... ..بعضي هاشون هم که مي زننو مي رقصن و مي نوشن و...اين جامعه ماست .
لطفا فردا شب يه نيگا بکنين تيپ بازيکن هاي بين المللي اروپا رو ..اکثرا ساده و معمولي ان ..بعدش يه نيگاهي ام به بعضي بازيکن هاي داخلي بندازين که سخنگوي يه جامعه اسلامي ..شيعي با قدمت تاريخي هزاران ساله هستن.......دوبي خوش باشه ...اروپا سيخي چند
حرف سوم: گروه مون تو مسابقات انتخابي جام جهاني سخته ها ...خدا بهمون رحم کنه ...
ديدين امشب چه حرفهاي بي ربطي زدم...الان دوستا مي آن مي گن فلاني تو هم که مرخصي ... کاش زياد تحويلت نمي گرفتيم ومي رفتي پي کارت ... بي خود گفتيم نرو
مخلصيم دوستان ..در ضمن ..التماس دعا
سلام..
اين آدرس وبلاگ ديگه منه...کمک کنين تا بوي خدا بده
http://www.boyekhoda.parsiblog.com
التماس دعا
رفتني بايد بره...نمي دونم چرا ولي فکر مي کنم همين روزها بايد از اين خونه که اسمش برا دوستان اشناست برم..نمي دونم براچي دلم ديگه تو پري براي پريدن مي گيره..کم طاقت شدم...رفتني بايد بره..دوستا ناراحت نباشن(البته اگه کسي ناراحت باشه!!!
...)
مي خوام چند روز فکر کنم به اينکه چه کارها کردم و چه کارها مي بايد و نمي بايد مي کردم...ما که بجز خوبي نديديم..شما حلال کنين...اگه بنا شد اينجا بنويسم دوباره پشيمون مي شم و ميام ...اگه بنا شد از اينجا برم يه نشوني براي بعضي دوستها جا مي ذارم...هيچوقت يادم نمي ره چيزهايي که ازتون ياد گرفتم و اثر دعاهاتون رو تو زندگي ام تا همين لحظه هم دارم مي بينم ...راستي زندگي هم همين شکله ..رفتني بايد بره..کاش بعد از رفتن آدم هي براش پيغام بياد : جات خالي فلاني ..يادت بخير فلاني ..فاتحه اي ..سلامي ..صلواتي...
راستي ياد شهدا بخير..ما که تا بهشون مي رسيم تازه مي فهميم که اينجوري به جايي نمي رسيم...
التماس دعا..بازم حلال کنين..برادر کوچيکتون مهدي
نمي دونست چي به سرش اومده ، از خواب پريد ..اولين چيزي که کنار دستش ديد گوشي موبايلش بود که ديشب تا دير وقت حسابي باهاش عشق کرده بود...روشن اش کرد ...دينک دينک..پيغام جديد:تعداد پيغام جديد 15 : سلام زيباترين من ....خوب خوابيدي؟ مي دوني توي اين دنيا قلب من و تو به هم پيوند خوردن...هيچکس تو دنيا تو رو مثل من نمي خواد اي ......... اس ام اس بعدي ...بهترين چيز وجودم قلبمه ..هديه اش دادم به تو که قلبمي ...اس ام اس بعدي و بعدي و بعدي ...
لبخند رو لبهاش نقش بست..دوباره عشق اش گل کرد و به رسم عشق گوشي رو بوسيد و حس کرد تو آسمونها داره مي چرخه و فرشته زيبايي عالمه ...
يخ عشق اش که باز شد يه تکوني به خودش داد و از تختش اومد پايين...ساعت 9 صبح بود..داشت صورتشو مي شست ولي هنوز چشماش خوب باز نشده بود ..حس کرد يه کم سنگينه صورتش..خوب مال خواب آلودگيه و عشق بازي و ليلي و مجنون شدن هاي تا ساعت 3 صبح اش بود ديگه..فکر مي کرد پسري که دوسش داره آخر مجنونهاي عالمه ...تا چشمهاشو مي بست صداي مجنون بود و سيماي مجنون ...حوله شو برداشت و رفت جلو اينه ..
مي داني امروز چقدر دلتنگم
آنقدر که يادم رفته است
براي چه کسي دلتنگم...
يکي به من بگويد چه مرگم است
دستم را بر مي دارم از روي دفتر شعرم
دست بردار عاشقي مي شوم
وقتي نمي دانم براي چه کسي دلتنگم