سفارش تبلیغ
صبا
آنکه جامه دانش بپوشد، عیبش از مردم نهان ماند [امام علی علیه السلام]

روزی هزار بار

 تکرار می کنم

که تو

 هیچوقت

برای من

تکراری نمی شوی



مهدی صفی یاری ::: دوشنبه 90/4/27::: ساعت 7:57 عصر نظرات دیگران: نظر

ای غایب تک سوار بر می‌گردی

صبح شب انتظار بر می‌گردی

آقا نکند مرا تو بد قول کنی

گفتم به همه بهار بر می‌گردی...



مهدی صفی یاری ::: شنبه 90/4/25::: ساعت 10:32 صبح نظرات دیگران: نظر

دیدید که عمرمان سر آمد آقا

از غصه زوارمان در آمد آقا

یک وعده دعای ندبه با صبحانه

این کار ز دستمان بر آمد آقا

...

از لطف دعایت از بلا حفظ شدیم

از شر تمام فتنه ها حفظ شدیم

ای معنی یابن السنن المشهوره

برگرد دعای ندبه را حفظ شدیم



مهدی صفی یاری ::: چهارشنبه 90/4/22::: ساعت 1:56 عصر نظرات دیگران: نظر

پرده را زد کنار

خورشید داشت وضو می گرفت

تا نماز باران بخواند



مهدی صفی یاری ::: سه شنبه 90/4/21::: ساعت 3:44 عصر نظرات دیگران: نظر

19 تیر

هر سال همین روز

دلم می گیرد

یکی نیست بگوید

تا کی بناست

 هر سال

من همین روز به دنیا بیایم؟

یعنی واقعا نمی شود من یک روز دیگر به دنیا بیایم؟

خسته شدم از بس به دنیا آمدم

این بار سی و چندم است؟

خدایا

جدّا مرا ببخش که اینقدر به دنیا می آیم

 



مهدی صفی یاری ::: یکشنبه 90/4/19::: ساعت 2:24 عصر نظرات دیگران: نظر

و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟!



مهدی صفی یاری ::: جمعه 90/4/17::: ساعت 1:36 عصر نظرات دیگران: نظر

تقدیم به علمدار همه خوبی های عالم ...اباالفضل(ع)

 آقا ببخشین شب تولدتون شعرم اینجوریه ....

ای درود خدا به ساحت تان
به قد و قامت قیامت تان
ماه هم پیش تان کم آورده
کوه می لرزد از صلابت تان
همه را کشته راه رفتن تان
همه را کشته این نجابت تان
مثل یک روز روشن است آقا
مهربانی شده است عادت تان
ای سرآغاز تان کرامت محض
با خودم فکر می کنم نهایت تان....
راستی یک سئوال ، با خورشید
از کی آغاز شد رفاقت تان ؟!
تو و خورشید عین هم هستید
در بلندای قد و قامت تان
حیف شد چشم تان زدند آقا
شک نداریم در شهامت تان
من از اینجا به بعد معذورم
کاش می شد گذاشت راحت تان
در لهوف آمده تفاوت داشت
با همه نحوه شهادت تان
تو زیارتگهی و آمده اند
اینهمه تیر به زیارت تان
گرد و خاکی بلند شد آنروز
بر سر پرچم و علامت تان
کاش یک مشت آب می خوردی
آب شد آب از خجالت تان
...
آه ...آقا ...بلند شو آقا
مادری آمده عیادت تان



مهدی صفی یاری ::: دوشنبه 90/4/13::: ساعت 6:22 عصر نظرات دیگران: نظر

خجالت همین یکی ما را بکشد بس است
هر روز داریم می شنویم و حیا هم نمی کنیم:
هیچکس تنها نیست...همراه اول
اینطور پیش برویم
بعید نیست
کم کم اذان و اقامه را هم عوض کنند

 



مهدی صفی یاری ::: یکشنبه 90/4/12::: ساعت 11:25 عصر نظرات دیگران: نظر

ساقی رضوان گرامی ....

پست جدیدتون رو که خوندم و وقتی دیدم دلتون برای سه سال پیش و شبی که از مدینه چادرنماز خریدین تنگ شده با خودم نذر کردم کاری روکه شما کردین هیچوقت تکرار نکنم .
نه از مدینه برای کسی چادر می خرم و نه از کربلا برای خودم یا کسی کفن ....

آدرس مطلب ساقی رضوان گرامی : http://www.najvayeshabaane.parsiblog.com

 

پی نوشت: سلام . دوستان گلم. در مورد نذر من حساس نشین . از ساقی رضوان گرامی هم عذر می خوام . هر کسی یه جوره . حتما حق با ایشونه . اگه من نذر کردم از مدینه چادر نخرم و از کربلا کفن ، فقط یه عاشقانه شخصی و بس...وگرنه هر کسی این کار ها رو هم بکنه هیچ اشکالی نداره . کاش ازم نمی پرسیدین چرا این نذر رو کردم . دلم نمی خواست هوای ریا تو حرفم باشه و فقط خصوصی بمونه . ولی می ترسم شبهه ای بشه . پس جواب می دم  اما با دو بیت شعر :

چادرش را کشید نامحرم ....تا که سیلی به صورتش بخورد
....
در حیرتم چگونه خجالت نمی کشد ...هر کس کفن برای خود از کربلا گرفت



مهدی صفی یاری ::: پنج شنبه 90/4/9::: ساعت 11:59 عصر نظرات دیگران: نظر

هنوز هم میان غار حرا

نشستی و

داری حرف می زنی

با فرشته ای

که داشت

لبخند خدا رو

برات قرائت می کرد

وقتی گفتی چی بگم؟

گفت : اقرا باسم ربک الذی خلق

گفتی

و از اون روز به بعد

شدی همه چیز من

چقدر دوست داشتنی هستی

رسول لبخند...

 



مهدی صفی یاری ::: چهارشنبه 90/4/8::: ساعت 1:38 عصر نظرات دیگران: نظر
   1   2      >