سفارش تبلیغ
صبا
از نشانه های فقه، بردباری و دانش و سکوت است . سکوت دری از درهای حکمت است . سکوت، محبّت می آورد و راهنمای هر گونه خیری است [امام رضا علیه السلام]

خبر در گذشت شاعرفرهیخته و دلسوخته اهل بیت (علیهم السلام) ، مرحوم حاج شاهرخ اورامی ، موجی از تالم و تاثر را در میان مردم شریف کردستان و اهالی ادبیات آئینی و خادمان قرآن و عترت در ایران اسلامی پدید آورد.
درگذشت این شاعر توانای کُرد اهل سنت  که آثار آئینی وی در کنار تالیفات ماندگارش در حوزه حب آل پیامبر (ص) ، همواره مورد توجه خاص و عام مردم منطقه و فرهیختگان ادبیات آئینی در دو زبان فارسی و کردی است ، دلها را به درد آورد و همزمان بودن درگذشت آنمرحوم با شب وفات جانگداز نبی مکرم اسلام (ص) و کریم اهل بیت (علیهم السلام) ،حضرت امام حسن مجتبی (ع) ، دلیلی دیگر بر توجه همیشگی خداوند منان ، بر خادمان عترت نبوی (ص) بوده و امید است ، روح این شاعر اهل بیت(علیهم السلام) ، به پاس خدمات ماندگارش در ترویج محبت به آل الله (علیهم السلام) و دفاع از ارزشهای اسلامی و انقلابی ، قرین لطف الهی قرار گرفته و در جوار نبی مکرم اسلام (ص) و ائمه طاهرین (علیهم صلوات الله) به آرامش دائمی رسیده و از انعام سفره پر برکت شان بهره مند گردد.
از خداوند منان، علو درجات برای آن سعید فقید و صبر و اجر برای خاندانش مسئلت داریم و آرزومندیم، شاگردان آنمرحوم ، راه پر فروغ و سعادت منشانه اش را ادامه داده و از چشمه ی زلال یاد و ذکر آل النبی (علیهم السلام ) که همان عامل محبت افزا و پیوند دهنده قلب های مسلمانان عالم است سیراب گردند...

 

پی نوشت: دو رباعی برای شبهای آخر ما صفر...التماس دعا
 
تقدیم به امام عصر (عج)
از من بپذیر نوکری هایم را
کوتاهی چشم و سینه و پایم را
آقا شب آخر صفر خالی کن
در صحن امام رضا خودت جایم را
****
تقدیم به علی بن موسی الرضا (ع)
ما را ز مسیر کربلا آوردند
با گریه ز شهر غصه ها آوردند
دیشب دلمان مدینه بود و امشب
ما را سر سفره شما آوردند

 

 

 



مهدی صفی یاری ::: شنبه 91/10/23::: ساعت 6:52 عصر نظرات دیگران: نظر

سلام علیکم
به اطلاع دوستان عزیز شاعرم که محبت ارتباط با بنده یا وبلاگم رو دارن می رسونم ، حقیر افتخار همکاری با پنجمین همایش منادیان وحدت رو دارم که امسال بصورت مسابقه شعر با عنوان (لولاک) به مناسبت میلاد با سعادت نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و هفته وحدت برگزار می شه .
لطفا با توجه به محدویت شدید زمانی ، آثار ادبی فاخرتون رو طبق مشخصاتی که در سایت همایش به آدرس
www.loovlak.ir درج شده سریع تر ارسال کنید که هم در اجر معنوی اش سهیم باشید و هم انشاء الله صاحب توفیق در مسابقه باشید.
ضمنا این فراخوان در چهار زبان فارسی ، کردی ، ترکی و عربی و در بخش ویژه انگلیسی هم پذیرای آثار پر ارزش تون هست. التماس دعا . یا علی ع

 

 

پی نوشت: خواهر ارجمند .ر. ض . با سلام و احترام . ممنون از محبتتون به حقیر. اگه صلاح دونستید آدرسی بفرمایید کتاب های مورد نظر رو براتون می فرستم . دعا بفرمایید.راستی من هم باهاتون موافقم که جمع بچه های دانشگاه کردستان و هیئت هایشون واقعا استثنایی هستش...یا علی ع



مهدی صفی یاری ::: یکشنبه 91/10/17::: ساعت 12:8 عصر نظرات دیگران: نظر

سلام علیکم. دوستان برای آشنایی با وب سایت کانون مداحان و شعرای آئینی استان کردستان می تونن به آدرس www.madahan-kd.ir مراجعه بکنن. با عرض معذرت از بعضی عزیزانی که خواستار فایل مداحی حقیر شده بودند ، باطلاع می رسونم بنده خیلی مداح قابلی نیستم ولی بخاطر اطاعت امرتون این آدرس رو تقدیم کردم که برخی از فایل های صوتی مربوط به من کمترین هم توش هست. دعا بفرمایید



مهدی صفی یاری ::: پنج شنبه 91/10/14::: ساعت 10:11 عصر نظرات دیگران: نظر

صدای خواهری می آید انگار
غریب مضطری می آید انگار
بجای مادری می آید انگار
حسین دیگری می آید انگار
به روی ناقه سوز و آه دارد
به سر سربند ثارالله دارد
نگو خواهر بگو یک دل شکسته
غرور در چهل منزل شکسته
دلش را فتنه باطل شکسته
سرش را چوبه محمل شکسته
خدایی گریه هایش گریه دارد
حسین سر جدایش گریه دارد
غمی دیرینه در احوال دارد
چهل روزه غم چل سال دارد
به دست شامیان خلخال دارد
شهیدی تشنه در گودال دارد
خدا صبرش دهد این روضه ها را
نبیندکاش دیگر کربلا را
همین جا حال و احوالش عوض شد
همین جا حال اطفالش عوض شد
همینجا  معجر و شالش عوض شد
همین جا ذبح ، اعمالش عوض شد
حسینش را همین جا سر بریدند
قتیل اش را همین جا پر بریدند
همین جا دخترش را می کشیدند
شبیه مادرش را می کشیدند
نه تنها معجرش را می کشیدند
همه موی سرش را می کشیدند
همین جا در بغل بگرفت او را
همین جا بوسه زد زیر گلو را
همین جا زیر و رو شد پیکر او
همین جا بوسه می زد بر سر او
همین جا بود آمد مادر او
همین جا سینه می زد دختر او
همین جا حرف حرف ملک ری بود
همین جا آفتابش روی نی بود
حسین جان خواهرت از شام آمد
ز شهر کوفه ی بد نام آمد
سرت بشکست و هی دشنام آمد
خودم دیدم که سنگ از بام آمد
به دست بسته تا شامات رفتم
دم دروازه ساعات رفتم
اگر چه خواهری نستوه هستم
اگر با دشمن ات چون کوه هستم
اگر بر کشتی ات چون نوح هستم
بجان مادرم مجروح هستم
خریدم غصه های بچه ها را
تمام ماتم کرببلا را
..... امانتدار بودم سعی کردم
برایت یار بودم سعی کردم
به شب بیدار بودم سعی کردم
گل ایثار بودم سعی کردم
.....
تن اش با تازیانه سوخت آقا
دلم بر نازدانه سوخت آقا



مهدی صفی یاری ::: دوشنبه 91/10/11::: ساعت 1:42 صبح نظرات دیگران: نظر

این غزل نذر حضرت زینب (س) شد...التماس دعا

آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود
این چهل روز کم از غصه چل سال نبود
با سرت بودم و فکر بدن ات می کُشتم
کاش آنروز نمی دیدم و پامال نبود
دم دروازه ساعات عجب بزمی بود
کاشکی دور و برم اینهمه جنجال نبود
پیر شد زینب ات از بس به سرت سنگ زدند
ورنه این خواهرت آنقدر کهنسال نبود
چوب را زد به لبت یاد لبت افتادم
هیچ کس فکر من و گریه اطفال نبود
خیره شد سمت سکینه ، نفس ام بند آمد
این یکی فکر بدی داشت....نه خلخال نبود..
......
خسته ات می کنم اما ز سفر برگشتم
چه بگویم خبر از  زینب و اجلال نبود
جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز
بدن کوفته ات گوشه گودال نبود



مهدی صفی یاری ::: جمعه 91/10/8::: ساعت 5:17 عصر نظرات دیگران: نظر

وقتی یوسف نبی از دنیا رفت بخاطر محبوبیت زیادی که در بین مردم داشت ،
کنار  جنازه مطهرش دعوا سرگرفت... هیچکس حاضر نبود جنازه یوسف نبی در محله ای غیر از محله آنان دفن شود...بالاخره بخاطر اینکه قبیله  ای ناراحت نشود ، بدن مطهر یوسف را میان تخته ای سنگی گذاشتند و در رود نیل انداختند و سالها بعد حضرت موسی (ع) آن بدن مطهر را از رود نیل خارج کرد و در فلسطین خاک کرد...
سالها گذشت ...باز هم یوسفی بود و جمعیتی که بر سر جنازه اش دعوا می کردند....
یکی بر سر پیراهن اش می جنگید....یکی برای انگشترش......یکی برای عباش می جنگید..یکی برای شمشیرش..... یکی برای سرش...
ده حرامزاده نزد عبیدالله رفتند و گفتند پاداش میخواهیم؛ گفت برای چه؟ گفتند
"نحن رضضنا الصدر بالظهر..."
 یعنی ما سینه اش را با سم اسبهایمان به کمر دوختیم...

 



مهدی صفی یاری ::: سه شنبه 91/10/5::: ساعت 7:5 عصر نظرات دیگران: نظر