سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
[ و مردى پیش روى امام ( ع ) دیگرى را به پسرى که برایش زاده بود چنین مبارک باد گفت : تو را مبارک باد این گزیده سوار که خدایت داد . امام فرمود : ] چنین مگو ، بگو : بخشنده را سپاس بدار ، و بخشیده بر تو مبارک باد و به کمال خود رساد و نیکویى او روزیت بواد . [نهج البلاغه]

خواستگاری ، ازدواج، آرزوهای یک دختر، خانه بخت...مردی برای تکیه کردن ...
اینها همه واژه ها و افکاری است که کم کم دارد در ذهن شما مثل پرنده  سفیدی پرواز می کند و فکر میکنید کسی شما را درک نمی کند و آمادگی شنیدن حرف های شما را ندارد.فکر میکنید کسی باور نمی کند شما بزرگ شده اید و حق دارید در مورد خودتان حرف بزنید و تصمیم بگیرید.  تقصیر خودتان هم هست از اول هم هر کس آمد دو کلمه حرف جدی و شوخی در این مورد بزند به زور جلوی لبخندتان را گرفتید و زدید و رفتید اتاق دیگری نشستید و فکر کردید کسی نمی داند دارید دزدکی گوش می دهید.کاش می نشستید و با ادب و متانت گوش می دادید و اگر لازم بود نظر می دادید تا زمینه برای بحثی که دیر یا زود باید گفته شود آماده باشد.هنوز خانواده شما شاید نمی دانند شما از نسل دیگری هستید .شاید هنوز درک نمی کنند که دختر عمو می تواند زن کسی غیر از پسر عمو باشد .شاید هنوز درک نمی کنند که شما تحصیل کرده اید و زمان تحصیل هزار جور آدم جور واجور دیده اید ، هزار جور فکر جور واجور دیده اید ، هزار جور آدم جور و ناجور دیده اید و کم کم خودتان فهمیده اید که باید راه را انتخاب کنید، این یکی که آمد فامیل دور یا نزدیک پدر یا مادرتان است.نگاهش که می کنید می بینید سر و وضعش اصلا به شما نمی خورد.شما انتظار نداشتید که با آدم این شکلی وصلت کنید اما پدر و مادر هی دارند می گویند : دختر جان ، از خودمان است ، غریبه نیست ، می شناسیمشان ، پدرش هم که ماشاء الله وضعش توپ است. از زندگی لذت می بری و در ناز و نعمت غوطه ور می شوی ...
نمی دانی چطور حرف ات را بزنی ..خیلی که زور بزنی و بتوانی حرف هایت را جفت و جور کنی میشود همین دو جمله : مادر من نمی خواهم ازدواج کنم  ، یعنی .فعلا قصد ازدواج ندارم....آخر چرا مادرجان ...پول دارد ،جمال دارد ،کار دارد،چرا اینقدر از ازدواج فرار می کنی؟
و تو...هی می پیچی در خودت و می گویی خدایا من دوست ندارم با او ازدواج کنم  و در اتاق را بسته ای و دوست داری کسی کاری به کارت نداشته باشد ولی جرات نمی کنی یه جمله بیشتر از این بگویی : مادر ، پدر من فعلا ازدواج نمی کنم .

ادامه مطلب...

مهدی صفی یاری ::: شنبه 88/1/15::: ساعت 12:2 عصر نظرات دیگران: نظر

دوستان سلام دوباره

 ...می دونین که نظرات جمعی چقدر کارسازه و جمع بندی نظرات کمک ویژه ای به تشخیص درست از نادرست می ده؟یه خواهش دارم..دوس دارم هر کس یه نون و نمکی با من تو این خونه اینترنتی خورده،برادری یا خواهری در حق من بکنه و یه توصیه برای سال جدیدم داشته باشه...یه امر به معروف ..یه نهی از منکر...یه توصیه اخلاقی...یه تجربه شخصی...

بگه امسال رو چیکار کنم که خودش هم کرده و نتیجه گرفته یا می خواد انجام بده و ان شاء الله نتیجه بگیره....من منتظر هستم و می دونم جمع این نظرات می تونه مسیر خیلی ها رو برای سال جدید مشخص کنه ...

زیاد برادرتون رو منتظر نذارین و برای استفاده بیشتر خودتون هم از نظرات بقیه حتما مراجعه کنین به قسمت نظرات...

ما بناست اینجا همدیگه رو برای رسیدن به خدا ناخدایی کنیم...یا علی

 

پاورقی سبز:

توصیه خودم به دوستانم :دوستان ...تا می تونین دست و صورت پدر و مادرتون رو ببوسین ...تا می تونین تو هر سنی که هستین وقتی به پدر و مادر می رسین چهار دست و پا برین طرفشون ...سینه مادر رو هنوز مال خودتون بدونین و بدونین که دعای بر اومده از دل و سینه مادر تا عرش فاصله ای نداره و یادتون باشه که دست پدر دست خداست بر سر ما و دست خلیفه خدا  و ولی ما بوسیدنیه...اگه اینجور باشین از خدا هر چی بخواین بهش می رسین....من رسیدم ..شما هم می رسین..ان شاء الله



مهدی صفی یاری ::: چهارشنبه 88/1/5::: ساعت 2:40 عصر نظرات دیگران: نظر

سلام ..عید همه دوستان مبارک...ببخشین من این ایام آخر سال به شدت کم سعادت بودم و نتونستم جهت عرض ادب و تبریک سال نو خدمتتون برسم...همین جا سالی پر از سعادت..سلامت و زیارت برای همه شما که تو این مدت سکونتم در اینترنت و پارسی بلاگ برام برادرها و خواهرهای خوب و واقعی بودین و هستین آرزو می کنم ....و باز هم مثل همین چند پست اخیرم چیزی بجز شعر برای گفتن ندارم ...اونهم از جنس کم ارزش و پیش پا افتاده اش...به بزرگی خودتون ببخشین..یا علی و التماس دعا دارم ...

به انتهای خوش سرنوشت می مانی

به حد فاصل هر خوب و زشت می مانی

درست در وسط آفتاب مردادی

..شبیه لذت یخ در بهشت می مانی



مهدی صفی یاری ::: چهارشنبه 88/1/5::: ساعت 1:47 عصر نظرات دیگران: نظر